تبلیغات
میخواهم رها باشم - خدا

خدا

گفتم خدای من هوامو داره .. تو لبخند میزنی و میگویی اگر خدای تو هوایت را داشت به این درد ها دچار نمیشدی
بغضی در گلویم شروع به رشد کرد 
نگاهی به اسمان انداختم اشک هایم سرازیر شد
راست میگفت 
در دلم گفتم خدایا دیگر جوابی ندارم که بدهم ! حق با اوست 
نگاهم را از اسمان گرفتم 
گفت چه شد ؟ خدایت جوابت را نداد ؟
اشک هایم را پاک کردم و از او جدا شدم
تمام مسیر ذهنم مشغول بود که واقعا خدا حواسش به من نیست....
پس چرا من بنده ی برگزیده ی او بودم
در ذهنم کلماتی شکل گرفت انگار که با خودم حرف میزم
_گاهی انسان باید اشتباه کند باید راه درست را از بی راهه تشخیص دهد  خدای تو همیشه هست هوای تورا دارد نترس از حرف هایی که تمامش بی اساس است
مگر بار ها بهت ثابت نکرده مگر بارها با فکر کردن به او ارام نشدی
مگر پس از هر اشتباهی راهی برای جبرانش جلوی پاهایت قرار نداده است  
پس نترس تو خدایت را داری تو هنوز هم بنده ی او به حساب میایی هنوز هم تورا دوست دارد هنوزم هوایت را دارد 
هنوز هم تو بنده ی خاص خدایی
و به عزیزی خدا عزیز خواهی شد ...._
ارام گرفتم باز به اسمان چشم دوختم 
حق با اوست خدایا ممنون از بودنت 
خدایا شکرت برای تمام اتفاق هایی در زندگیم افتاد
تو هنوزم تکیه گاه محکم زندگیه منی ....





[ شنبه 22 فروردین 1394 ] [ 10:21 ق.ظ ] [ رها ] [ نظرات() ]